بسم الله

یا رادَّ ما قَدْ فاتَ


راز قربت را، یاران، در قربانگاه بر سرهای بریده فاش می کنند؛
و میان ما و حسین (ع) همین خون فاصله است. میان حسین و یار نیز همان خون فاصله بود و جز خون ...
بگذار بگویم که طلسم شیطان، ترس از مرگ است و این طلسم نیز جز در میدان جنگ نمی شکند.
مردان حق را خوفی از غیر خدا نیست و این سخن را اگر در میدان کربلایی جنگ نیازمایند، چیست جز لعقی بر زبان؟
اما ای دهر!
اگر رسم بر این است که صبر را جز در برابر رنج نمی بخشند،
و رضای او نیز در صبر است،
پس این سرِ ما و تیغِ جفای تو...
شمر بن ذی الجوشن را بیاور و بر سینه ما بنشان تا سرمان را از قفا ببرد؛
و زینب را نیز بدین تماشاگه راز بکشان...


+ به زهر، تشنه لبم؛ با شِکَر چه کار مرا؟!
دراز باد شبم؛ با سحر چه کار مرا؟!

فدای تیغ تو جانم؛ به سر چه کار مرا... 

منبع اصلی مطلب : نامحرمانه ها
برچسب ها :
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سبد بلاگ : رقصی چنین میانه میدانم آرزوست.../