خطبه ,نهج، خطبه ,کیست آن‌که

بسم الله

یا مَفْزَعَ الْمَلْهُوفینَ


نمی‌گذارد یک لحظه آرام بگیرم؛
استخوانی که در گلویش مانده و خاری که در چشمش کرده‌اند.
اصلاً فکر کن به این‌که کسی که مَلَک و فلک لحظه‌ها می‌شمارند که قامت ببندد بر صلات تا اقتدایشان به او باشد، حالا نشسته گوشه خانه و خون به دل دریایی‌اش می‌خورانَد؛ دندان به دندان می‌ساید که «فَإِنْ أَقُلْ، یَقُولُوا حَرَصَ عَلَى الْمُلْک، وَ إِنْ أَسْکُتْ یَقُولُوا ‏جَزِعَ‏ مِنَ الْمَوْت...1»؛ 
که شیعه با بغض باید نهج‌البلاغه بخواند...

کیست آن‌که حتی گمان کند که تو،
تو که در اُحُد تکه‌تکه می‌شوی و خیبر تسلیم شجاعت توست؛
تو که صولت را به نام حیدری‌ات گره زده‌اند و غیرت حیدری‌ات را به کرّار؛
که طفلان خانه‌ات، مرگ، ملعبه دستشان بوده و هست؛
که لیلة‌المبیت فخر می‌فروشد بر تمام لیالی به نام مقدّس تو؛
که دریده‌ای عمرو بن عبدودها را؛
که عزرائیل (ع) برای نفس کشیدن از تو اذن می‌گیرد؛
آه...
آه علی!
کیست آن‌که حتی گمان کند که تو، ذرّه‌ای از مرگ می‌هراسی؟!
آه علی!
که جهلِ این قوم تو را وادار کرده که خطبه بخوانی «... هَیْهاتَ‏ ‏‏بَعْدَ‏ ‏‏اللَّتَیَّا‏ ‏‏وَ‏ ‏‏الَّتِى‏‏ وَ اللَّهِ لَابْنُ أَبِى‏‌طالِبٍ انَسُ بِالْمَوْتِ مِنَ الطِّفْلِ بِثَدْىِ أُمِّه...2»

آه که غربتت را با خون‌چشم باید خواند و با خون دل از بَر کرد؛

آه که اگر غربت تو بیست و اندی سال بود، غربت پسر فاطمه ات هزار و اندی سال شده؛ که او چه ها کشیده و می کشد...

آه...
آه...
آه... 


+ طوبی للغُرَباء





ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1- پس اگر (از حق خودم بر خلافت) بگویم، می گویند: برخلافت طمع دارد، و اگر ساکت شوم، می گویند: بر مرگ ناشکیباست. (نهج، خطبه 5)

2- شگفتا پس از آن همه دشواری های بزرگ وکوچک! قسم به خداوند پسر ابوطالب به مرگ مأنوس تر است تا کودک به پستان مادرش. (نهج، خطبه 5)

منبع اصلی مطلب : نامحرمانه ها
برچسب ها : خطبه ,نهج، خطبه ,کیست آن‌که
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سبد بلاگ : در سینه پنهان کرده ام گنجینه ای از داغ غم...